X
تبلیغات
من تو رو کم دارم ...

قالب پرشين بلاگ


من تو رو کم دارم ...
هنوز دیوار های بلند اتاق تاریکم ...

بوی عطر تو را با خنده ای نیش دار به رخ می کشند

و من با دیدگانی بهاری قاب خالی روی دیوار را ...

با تصور خویشتن پر از وجود سبز تو می بینم

در این سکوت مبهم دوباره ، تنهایی ام را با شمع کوچک گوشه اتاق سپری می کنم

قطره قطره می سوزم ... ذره ذره آب می شوم

نگاه نیازمندم را از قاب عکس شکسته دریغ می کنم و ...

لحظه لحظه در انتظار نسیمی بهاری از پنجره غبار گرفته می نشینم

صدای ناله ی در ، سکوت اتاق را در هم می شکند،

تپش های قلبم سینه ام را به لرزه در می آورد،

 نگاه چشم هایم سوی در را می گیرند ...

اما افسوس ...

افسوس که باز هم طوفان همراه تنهایی من است ...........



صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

راز شب تار بر ملا خواهد شد

در راه عزیزی است که با آمدنش

هر قطب نما قبله نما خواهد شد

[ جمعه 29 اردیبهشت1391 ] [ 13:1 ] [ ‍Chieftain ]
مــــــــــن؛

پُـــــــــــــل ميساختم 

                و تو ويرانـــــــ.... ميكردي 

تــــــــــــو؛

  ديـــــــــــــوار ميساختي 

                و من آوار ...ميكردم


هر دو نابــود ميكرديم 


مـــن

 به عشقِ نزديكيِ تو ...

و تـــو

 به شوقِ رهايي از من ....

"تلخ ترین سکوت قلبم (النا)"



وای بر من که بعد از این همه ویرانی هنوز نفهمیدم که تو مرا نمی خواهی ...

تو راست می گفتی ...

مگر عشق هم زورکی می شود ...

اما تو بگو من چه کنم ...

من که هنوز ...

هنوز امیدوارم به برگشتنت ...

به دوباره دیدنت ...

که این بار محکم دستانت را بگیرم ...

تا بفهمی حرارت عشقم را ...

بی معرفت نباش ...

هی تو ...

تو که عشق منی ...

با تو ام ...

حداقل برای یک ثانیه هم که شده برگرد ...

نگذاز در حسرتت آخرین شبم را تمام کنم ...

دیگر به فردا امیدی نیست ...

شاید دیگر نباشم ...

تو که با من نباشی ...

دنیا را هم نمی خواهم ...

پس درکم کن ...

"chieftain"


بعضی از آدما هستن که زود میان تو زندگیمون و زود هم میرن ...

اما بعضیا یه مدتی وامیستن و جای پاشون رو تو قلبمون میذارن ...

اون موقع است که دیگه نمی تونیم مثل قبل باشیم ...


پ.ن:

ممنونم از النای عزیز بخاطر متن قشنگش ...

شاید دیگه نباشم ... خداحافظ دنیای مجازی ...

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 22:40 ] [ ‍Chieftain ]
چشمــاتو وقتی نمی بینم

تنها می شینم و غمگینم

دوست دارم عطر نفسهاتو

آروم می گیره دلم با تــــــو

هر شب به عشقت بیدارم

قد یه دنیــــا دوستت دارم

هیچ موقع نذار که تنها شم

می میرم از تـــو جدا باشم



عشقت بست است به دل و جونم

بـــــاور کن بی تـــــــو نمی تونم

حتی با فکر تــــو هم شادم

هیچ موقع نمی ری از یادم

با عشق تو زیر و رو می شم

تا آخر عمــــر بمـــــون پیشم

هر جــــا می رم جلو چشمامی

می دونم همون که می خوامی



تو که باشی کنار من دیگه هیچ چیزی کم نیست

نگو کمتر نگـــــــات کنم آخه دست خودم نیست


پ.ن:

می خـــــــــــوام باشم همیشــــــــه تو قلب تــــــــو

می دونم هیچ وقت نمی دم حتی به دنیا یه تار موتو

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 0:5 ] [ ‍Chieftain ]
روزی که تو اومدی ...

دنیا رنگش عوض شد ...

غم ها کنار رفت و شادی جاش رو گرفت ...

تو اومدی تا من نیمه گمشدم رو پیدا کنم ...

خدا مهربونی کرد تو رو سپرد دست خودم ...

دستت رو گرفتم و فهمیدم عاشقت شدم ...

آورد به دنیا یه دونه ، اون یه دونه پیش منه ...

خدا فرشته هاش رو که نمی سپره دست همه ...

امروز می خوام تولد کسی رو تبریک بگم ...

که نماد عشقه ... عشقی پاک ... و شایسته ی دوست داشتن ...

ای کسی که وجودم به وجودت وابسته است ...

بی تو هیچم ...

ای که شدی مثل حوا برای من ...

بگذار من آدمت باشم ...

دوستت دارم ...

روزت مبارک

"Chieftain"



پ.ن:

روز زن ، نماد آرامش و عشق و احساس به تو که نسبت به من بی احساسی مبارک ...

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 15:33 ] [ ‍Chieftain ]
ناز مژگــان قشنگت ، مهربونه مادر من

آیه مهر و محبت ، خوب من تاج سر من



چین گیسوی سپیدت ، مو به مو ابـــــریشمینــــه

عطر تن پوشت هنوزم ، خوش ترین عطر زمینه



خون دل خوردی شب و روز ،  دین تو پروانگی رو

روی چشمونم می ذارم تــــــو صبــــــور خانگی رو


 


بستر آرامشــی تــــــــو ، واپسین پناه و سرگر

من هنوز محتاج عشقم ، عشق بی مرز تو مادر



نغمه لالایی تـــــو ، همدم شب های من بود

گرمی آغوش امنت ، بهترین ماوای من بود



باز مادرم من رو صدا کن ، صدا کن

فرشته بانـــــــو همیشه برام دعا کن


یکی بهم بگه برای مادرم چی بخرم ؟؟؟

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 14:51 ] [ ‍Chieftain ]
هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم ...

و در انتظار قاصدکی می نشینم ...

که قرار است خبر گام های تو را برای من بیاورد ...

گام های استوار و دست های سبزت را ...

تو می آیی و در هر قدم ...

شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت ...

و قاصدکی را آزاد خواهی کرد ...

صدای تو بغض فضا را می شکافد ...


جمكران

 

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 1:7 ] [ ‍Chieftain ]
باز هم دلتنگی ...

باز هم دلشوره ...

باز هم دلهره ...

ندیدنت ...

حرف زدن با تو ...

از دست دادنت ...

دیگر خسته ام از این همه احساس منفی ...

بیا و حس مثبتت را به من بده ...

بیا و دلم را قرص کن به ماندنت ...

به حرف های خوب زدنت ...

به دیدنت ...

فقط بیا که ...


...::: من تو را کم دارم :::...


[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 18:7 ] [ ‍Chieftain ]

Wow 

I Dont Know Why Im Down again ??? I need You ... I Need Your Voice To Being Calm

I Want To See You Again ... I want to tell you that ... I LOVE YOU

I Couldnt forget you ... forget your face ... forget your voice ... I couldnt

Hey You ... How I Should Tell You that You are In my heart in my mind you are my breath

please dont forget me ... think about me ... please ... give me your heart ... give please

Let me , experience a good sense ... the sense of love

"Chieftain"

امشب چون خیلی دلم گرفته بود این متن رو نوشتم نمی دونم چقدرش درسته ... فقط به خاطر دل خودم نوشتم ...

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 23:25 ] [ ‍Chieftain ]
چقدر امشب دلم گرفته ...

دوست داشتم کنارم بودی ...

نه کنارم که نمی تونستی باشی ...

دوست داشتم حداقل برای یه بار دیگه ...

فقط یه بار دیگه ...

باهات حرف بزنم ...

تا هرچی تو دلم مونده رو بهت بگم ...

بگم که هیچ وقت از یادم نرفتی ...

هیچ وقت از یادم نمی ری ...

بگم که هر شب تو فکر اینم که ...

فردای تو چی می شه ...

تو فکر اینم که ...

امروز بهت خوش گذشت ...

دوست داشتم بهت بگم ...

هر روز بیشتر از دیروز به تو فکر می کنم ...

بگم که ...


...::: دوستت دارم :::...


اما ...

اما افسوس که تو ...

تو هستی و من جرات با تو بودن رو ندارم ...

جرات با تو حرف زدن رو ندارم ...

آخه می ترسم ...

بیشتر از الان ازم دور بشی ...

می ترسم ...

دیگه در دسترس نباشی ...

امشب خیلی دلم گرفته ...

کجایی ...

"Chieftain"


پ.ن:

+چقدر تلخه وقتی می فهمی بود و نبودت ... اومدن و نیومدنت برای اونی که یه دنیا برات ارزش داره هیچ فرقی نمی کنه ...

+بدون سلام ... بدون هیچ حرفی ... بی اعتنا به من ... میای و می ری ...

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 22:44 ] [ ‍Chieftain ]

یادت عادت نیست ...

که ترکش کنم ...

مثل سیگار که ماه هاست نخ آخریست که روشن می کنم ...



مثل اس ام اس هایی که هفته هاست بار آخریست که می خوانم ...

مثل عکس هایی که روزهاست بار آخریست که نگاه می کنم ...

شرمنده ام ...

در این یک مورد اراده ام بد ضعیف است ...


پ.ن:

روزگار آنچنان شاهرگ کلامم را برید
که سکوتم بند نمی اید... (النا)

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 22:23 ] [ ‍Chieftain ]
هوای چشام بد جوری ابریه

دلم تنگه و غرق بی صبریه

چه حس غریبی چه بد حالیه

که هستی ولی جای تو خالیه

خودش رو یکی ، جای تو جا زده

یکی که نمی فهمــــه حــــــالم بده

یکــــی که فقط فکـــرش اینه بـره

نه دل داره ، نه غصه ، نه خاطره

می خواد که نبودش رو حاشا کنم

بــــره ، من بشینم تماشــــــا کنم

نه می فهمه که خیلی زود می شه دیر

همش میگه دنیـــا رو جدی نگیـــــــر

یکی جای تــــــو این روزا با منه

که سرده نگاش ، جنسش از آهنه

که نسبت به اسمم لباش بی حسه

دلم کی دوباره به تــــــو می رسه


خدايا جات بد جور تو زندگيم خاليه


پ.ن:

+ خدایا جات بد جور تو زندگیم خالیه ...

+ خدایا یکی جای تو ، یادش این روزا با منه ... نمی فهمه که همه دنیای منه ...

+ نمی فهمه که خیلی زود میشه دیر ... یادمه همش می گفت : دنیارو جدی نگیر ...

+ دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره ، مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی ، بیشتر آسیب میبینی ... (النا)

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 23:26 ] [ ‍Chieftain ]
من دیگر ...

دلم ...

قلبم ...

تنم ...

جایی برای شکستن ندارد ...

آی عابر ...

ای که بی اعتنا به من و این تن خرد شده ...

زیر پای بی وفایی ها ...

از کوچه ی دلم می گذری ...

مراقب باش ...

ببین پایت را کجا میگذاری ...

هرچند تو غریبه ای بیش نیستی ...

آنها که ادعای دوستی می کردند ، شکستند ...

تو که دیگر جای خود داری ...

تو هم بشکنی حرفی نیست ...

اصلا من آمده ام برای شکسته شدن ...

برای بازیچه شدن ...

تو هم بشکن ، حرفی نیست ...

"النا . Chieftain ft"

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 22:9 ] [ ‍Chieftain ]

به عشق دیدنت من دیوونه ، نشستم روی پله های خونه

امیدوارم تا وقتی بر می گیردی ، نفس کشیدن رو یادم بمونه

تو خونه وقتی دلتنگ تو می شم ، سراغ عکسای قدیمی می رم

یکی یکی می بوسم عکسامون رو ، تو رو می بینمت آتیش می گیرم

تازگی ها خلوت این خونه رو دیدی ، مثل من این شب ها رو تنهایی کشیدی

اما تو این خونه پر از امید بودم ، چشمامو دوختم  به در هرگز نرسیدی

پیش خودت نگفتی من دلم بگیره ، پیش خودت نگفتی تنهایی بمیره

از پیش من رفتی بگیری دست کی رو ؟ قلب تو از من واسه همیشه سیره ؟


صبوری کردم این روزا که رفتی ، شاید برم دیگه حالا که رفتی

چه قول هایی که دادم عاشقونه ، چه حرفایی که باید و نگفتی

[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 0:18 ] [ ‍Chieftain ]
ای آنکه در نگـــــــــاهت حجمی ز نــــــــــــور داری

کـــــــــی از مسیر کوچــــــــه قصد عبور داری؟

چشم انتظــــــــــــار ماندم تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم کی می کنی نگاهم؟

بر عکس چشم هایم چشمی صبـــور داری

در خواب دیده بودم یک شب فــــــــــروغ رویت

کـــــــــی در سرای چشمم قصد ظهــــــــــــــور داری؟


شايد اين جمعه بيايد شايد ...

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 21:37 ] [ ‍Chieftain ]

یاد آن روز بخیر

صبح روز اول

روی نیمکت در کلاس اول

یک معلم آمد ...

يك معلم ، با يك دل شاد ...

پر از اميد پر از آرزو بود ...

دلم را مي گويم ...

آری آن روز از دیدن او شاد شدم ...

مثل آن روز که تو را من دیدم ...

تو برايم مثل آن معلم هستی ...

فقط چند فرق اساسی با هم داشته اید ...

او الفبای زندگی به من آموخت ...

تو الفبای بی کسی ...

او به من امید آموخت ...

و تو ناامیدی ...

او وفا یادم داد ...

تو بی وفایی ...

او مرا برد به اوج ...

تو مرا کردی بلوک ...

تا بسازی برای خود برج ...

او به من رسم هم نشینی آموخت ...

اما افسوس با تو ...

هر چه که از او آموخته بودم ...

همگی یک جا سوخت ...

ولی خب در هر حال ...

تو هم معلم بودی ...

پس به تو می گویم ...

معلم عزیزم ...

روزت مبارک ...

"Chieftain"


روزت مبارك


پ.ن:

من به این ثانیه ها... ساعت ها...من به این چرخشِ بی وقفه ی این عقربه ها...
من به آوارِ زمان روی سرم...من به هر لحظه که بی چون و چرا می گذرد...
مشکوکم!این همه کوششِ بیهوده چرا؟!روزگارِ چندیست زندگی تعطیل است! (دختری با قلب یخی)

به وسعت قلب كوشیكم به یادتم....شاید خیلی كم باشه اما قلب هركس تمام زندگی اونه... (النا)

دلم بچگی میخواهد ! جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ؟

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 23:14 ] [ ‍Chieftain ]
به گریه هام نگاه نکن ، دلتنگی های آخره

میشم یکی مثل همه ، اینجوری خیلی بهتره

میرم ولی با رفتنم ، خاطره هاتو می برم

یه چیزی رو بهت میگم  ، من از تو با وفاترم

خوب میدونم تو این روزا ، دلم از غصه میمیره

تو که نیستی و تنهایی ، می آد دستامو می گیره

به هر دری زدم ولی ، ساده فراموشت شدم

منو ببخش که هر دفعه ، باری روی دوشت شدم


همین امشب  میمیرم تو هم خونسرد باش

خوب چیزی نشده اونی که دوستم داشت

از دلم برید تا برسه به کس دیگه ای

دارم از حال میرم و تو پیش کس دیگه ای

منو ببخش اگه تورو زیاد خواستم

منو ببخش اگه بهت نیاز داشتم

آره حق با تو اونی که خواستی نبودم

منو ببخش اگه چیزی که تو ساختی نبودم

بخدا نامردیه که گفتی قهری باهام

بگو بی معرفت اینه جواب خوبیام

چشماتو بستی و گفتی که از من بگذر

انگار روزای خوبمون یادت نمیاد ، بهتر

باشه گذشتم ولی چرا کارمون به اینجا رسید

بگم گور بابای دلی که اینجا غربت کشید ؟...

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 20:29 ] [ ‍Chieftain ]
چقدر داشتن احساس بد است ...

آن هم احساس دلتنگی ...

دلتنگی باشی نسبت به کسی که بیخیال تو است ...

می خواهم از این دلتنگی سبقت بگیرم ...

اما بی معرفت راه نمی دهد ...

بی معرفت بگذار حداقل با هم کنار بیاییم ...

چقدر این احساس سنگ دل است ...

شیطان می گوید از بیراهه بروم ...

بروم و بعد از رو به رو بیایم ...

شاخ به شاخ با احساس ...

آن وقت دیگر نه از من ...

و نه از احساس ...

خبری نیست ...

"Chieftain"


پ.ن:

دل ،گـرفتگی اش بـه کــنار ... تنگی اش هــم کـه خـوب ، عــادت شــد !
مُــردگـی اش هـم بـی خـــیال ! امّــا لامصّـب ، نگـــران است !! (باران)

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 21:47 ] [ ‍Chieftain ]
چه رسم جالبی !

محبتت رو میذارن پای احتیاجت ،

صداقتت رو میذارن پای سادگیت ،

سکوتت رو میذارن پای نفهمیت ،

نگرانیت رو میذارن پای تنهاییت ،

و وفاداریت رو پای بی کسیت .

و اونقد تکرار میکنن تا خودتم باورت میشه ک تنهایی و بی کس و محتاج...


پ.ن:

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟ اولین بار وقتی به دنیات میاره دومین بار وقتی عاشقت میکنه سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس (النا)

خدایا مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده!

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 21:50 ] [ ‍Chieftain ]
دوباره یادت افتادم بازم دلواپسی اومد

هـــــوای تو به همراه هوای بی کســی اومد

دوبــــــاره یــــادت افتادم نمیدونم چه حــــــــالی تو

دوبــــــــاره عکس تو پـــــــــر کرد عزیزم جای خالـــــــی تو


زیر بارون تک و تنها به یادت میزنم پرسه

یه چند وقته کسی حـــــال تو رو از من نمی پرسه

دوبـــــــاره بی قـــــراریهام داره از نـــــو شروع می شه

بهـــــــــــونه های من امشب با اسم تـــــــــــــــو شروع می شه


همه دردای دنیا رو ، رو شونم می شه دید امشب

چه آسون یاد تـــــو من رو به سمت غـــــم کشید امشب

دوبـــــــــاره اشکــــــای چشمام دارن می بوسن عکســــــــاتو

نمی شـــــــه باورم از من یه دنیــــــــا فـــــــــــــاصله س تا تــــــــــو


پ.ن:

هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی
هرکز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند
فقط یک قطره اشک کافیست
تا ببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید . . .(النا)

باران می آید،باران تمام میشود،اما هنوز من،خیس مانده ام
تو می آیی،تو می روی،اما من هنوز... (ساقی)

جالـــب است آنـــان که بودنـــت را نمیبیننــد
رفتنـــت را نامردی میخواننـــد
درد دارد!(دختری با قلب یخی)

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 13:10 ] [ ‍Chieftain ]
بخوان دعـــــای فــــــرج را دعا اثر دارد

دعا کبوتــــر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعـــــای فــــرج را و ناامید نباش

بهشت پاک اجـــــــابت هـــــــزار در دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مســــــــافر دل مــــــا نیت سفـــــــر دارد

بخوان دعـــــای فــرج را که یوسف زهرا

ز پشت پــــرده غیبت به ما نظـــــــر دارد



[ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ] [ 21:56 ] [ ‍Chieftain ]
چقدر دلخوشی ها متفاوته ...

یکی به یه لقمه نون تو یه دونه چادر دلخوشه ...

یکی به داشتن یه خونه ی ۳۰ متری که اگه توش بخوای دراز بکشی پاهات می خوره

به دیوار جلویی ...

یکی به داشتن یه ماشین مدل پایین که بزکش کنه دلش خوشه ...

یکی به داشتن یه کار نیمه وقت که بتونه با چندرغاز حقوقش شکم زن و بچش رو سیر کنه ...

اما یکی تو یه خونه ۲۰۰۰ متری با سونا و جکوزی و ...

با حسابای پر از پول تو بانک های خارجی ...

با داشتن چند تا ماشین چند صد میلیونی ...

که بعضیا آرزوشونه یه بار از نزدیک ببیننش ...

دنبال دل خوش می گرده ...

دنبال یه آدرس ...

یکی هم هیچ کدوم از اینا رو نداره ...

دل خوش هم نداره ...

آخه دل خوشیش کسیه که دوستش نداره ...

"Cheiftain"



پ.ن:

از همه دنیا من فقط دل خوش تو بودم ولی ...

دلخوشی تو نبودم، دوستم نداشتی یکمی ...

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 21:53 ] [ ‍Chieftain ]
يــادتــ مـــے آيـــد؟

مـــے گــفتــمـ

تــــــــــــــو بــیــا

زیــر بــــــارانـــــ بــیــا

چـتــر هـمـ نـداشـتــے بـیــا

مــنــ خــيس و چــسبنــاکـ مــے خـواهـمـتـ

حــالــا...

خــودمـ خــيـس و چــسبنــاکـ شــده امـ

از بــس کــه نیامـــدـے

از بــس کــه اشــک ریخــتــمـ

یــادتـ مـــے آیـد؟

مـــے گـفتــمـ

مـــے خـواهـمـ

خـیـس و مــچالــه

در آغـــوشــمـ بـاشـــے

حــالـا...

خـــودمـ خیـس و مـچالــه شـده امـ

از بــس کـه نــیامــدـے

از بــس کــه اشــک ریخـــتـمـ

اصــلا حـــال مــن هیــچ

خـــودتـــ خـســته نــشـده اـے؟

از بـــس کــه نــیامـــدـے!



[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 23:45 ] [ ‍Chieftain ]
دنبال یکی می گردم که دل شاد داشته باشه

یعنی می تونم پیدا کنم ؟؟؟

کسی آدرس داره ؟؟؟

می ترسم وقتم تلف بشه و کسی پیدا نشه ...

آخه این روزا همچین کسی پیدا نمیشه ...

واقعا تقصیر کیه ؟؟؟

همه از دست خدا می نالن ...

می گن خدا یه ذره دلخوشی بهمون نداده ...

به نظر شما دلخوشی پیش کیه ؟؟؟

تو دنیا همه دل همدیگه رو می شکنن ...

اونوقت می گن تقصیر خداست ...

خدایا دلخوشی دست تو ؟؟؟

وقتی همه دل آدم رو می شکنن ...

بعد می گن چرا نمی خندی ...

وقتی می خندی می گن چیه ...

شنگول می زنی ...

خدایا گیر کردیم بین این همه ناشکری ...

نه ببخشید بین این همه خوبی تو ...

که هر چیزی بهمون میدی بازم جای تشکر

غر می زنیم ...

ولی خلاصه ...

دل شاد خریداریم ...


پ.ن:

درد دلهایت را به هیچ کس نگو .. چون یاد میگیرند چگونه دلت را به درد آورند ... (النا)

[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 23:22 ] [ ‍Chieftain ]

خدايـــــــــــا

دخـلـم با خرجـم نميخواند

كم آورده ام...

صبري كه داده بودي تمام شد

ولي دردم همچنان باقيست!!!

بدهكار قلبم شده ام

ميدانم شرمنده ام نميكني؛

باز هم صبــــــــــــــــر  ميخواهم ...


بر گرفته از :

๑تلخ ترین سکوت قلبم๑

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 22:40 ] [ ‍Chieftain ]
آشنـاهــا می آیــند ...

بــا تــو آشنـا می شونـد ...

دستت را به دوستی می فشارند ...

بــا تــو آشناتــر میشوند ...

خـــودمـــانی تـــر ...

آشنـاهــا بـا دوستان  تــو آشنـا میشونـد ...

با نزدیکترین دوستان تو آشناتر می شوند ...

خـــودمـــانی تـــر ...

نزدیکترین دوستت را به آغوش میفشارند ...

آشناها ، غــریبه میشوند !!

دست  تــو را بــرایِ بــار  آخــر می فشارند !!

بــا نـــزدیکتــریـن دوسـت  تـــو

بــــرای  هـمیشـه مــی رونــــد !!!


پ.ن:

 - برای کشتن پرنده نیازی به تیر و کمان نیست ، بالهایش را بچینی

 خاطرات پرواز روزی ۱۰۰ بار او را خواهد کشت ...

- برای اینکه از زندگیت برم بیرون نیازی به آژانس نبود کافی بود از چشمت بیفتم که افتادم ...

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 22:8 ] [ ‍Chieftain ]
نمی دونم بردم یا باختم ...

بازی بود یا شرط بندی ...

تو گفتی بعد از یه مدت من فراموشت می کنم

نه اصلا گفتی حتما بعد از یک ماه که نه

بعد از یه هفته فراموشت می کنم ...

اما نکردم ...

هنوز به یادتم ...

هنوز وقتی می خوابم ...

خواب تو رو می بینم ...

درسته بهت زنگ نمی زنم یا ...

آخه می ترسم ...

حالم از اینی که هست خراب تر بشه ...

ولی هنوز به یادتم ...

شبانه روز دارم سعی می کنم که بهت فکر نکنم ...

اما نمیشه ...

ثانیه به ثانیه اش شده عذاب

انقدر بغض دارم که حتی ...

حتی آب هم تو گلوم گیر میکنه ...

فقط یه چیز میگم ...


 ...:::دوستت دارم:::...


و هنوز فراموشت نکردم ...

فکر کنم تا حالا بهت ثابت کرده باشم ...

حالا خودت بگو برنده شدم یا بازنده ؟؟؟


پ.ن:

دلتنگ که میشویم آدم دیگری می شویم از همه چیز و همه کس میبریم

دلتنگ که میشویم آدم دیگری می شویم بد اخلاق میشویم

دلتنگ که میشویم آدم دیگری می شویم حوصله ی هیچ کس حتی خودمان را نداریم

و گاهی درست این دلتنگیهارا سر کس خالی میکنیم که دلتنگش هستیم..

[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 22:58 ] [ ‍Chieftain ]
حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت


کلافه شدن یعنی : دلتنگ کسی باشی که نیست و ...

حوصله ی کسی را نداشته باشی که هست !


لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد .


[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 10:31 ] [ ‍Chieftain ]
حال من :

ببین به چه روزی افتادم ...

ببین کارم به کجا رسیده ...

دست به هر کاری می زنم تا اینکه بهت فکر نکنم

اما نمی شه ...

نمی دونم چرا ...

بابا چرا انقدر به تو وابسته شدم

حتی تو خوابم هم تو هستی

بگو چی کار کنم ...

کاش اون موقعی که رفتی خواب نبودم

تا شاید می تونستم نظرتو عوض کنم ...

هنوز منتظرم که برگردی ...

که برگردی و بگی با من می مونی ...

بگی اینا همش یه خواب بود ...

بابا من نمی تونم با حقیقت کنار بیام ...

اصلا حقیقت می دونی چیه؟

اینه که تو منو می خواستی ولی ...


حال تو:

بیخیال دنیا ...

بیخیال آدمای دور و برت ...

بیخیال دلی که شکوندی

کار خودتو می کنی

راه خودتو می ری

بی توجه به من

اومدی و رفتی حتی ...

حتی نگفتی رفیق قدیمی

حالت چطوره ...

تو بی وفا نبودی

اما نمی دونم چی شد ...

"Chieftain"


پ.ن:

- سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

- خیلی ممنونم که منو ، عشقمو ، احساسمو ، ندیده گرفتی و می گیری ...

ممنونم از این همه لطفی که به من داری ...

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 22:26 ] [ ‍Chieftain ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بعضي وقت ها انقدر حافظمون ضعيف ميشه
كه يادمون ميره
يكي هست كه هميشه
هوامون رو داره
امکانات وب
?